آوین جون آوین جون ، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

آوین فرشته کوچولوی مامان و بابا

برای آوین عزیز تر از جان

  فرزند عزیزم آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی صبور باش و مرا درک کن.   اگر هنگام غذا خوردن، لباس هایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم صبور باش و به یاد بیاور که همین کارها را به تو یاد دادم.   …   اگر زمانی که صحبت میکنم حرفهایم تکراری و خسته کننده است صبور باش و حرفهایم را قطع نکن و به حرفهایم گوش فرا ده، همانگونه که من در دوران کودکی به حرفهای تکراریت بارها و بارها با عشق گوش فرا دادم.   اگر زمانی را برای تعویض من میگذاری با عصبانیت این کار را نکن و به یاد بیاور، وقتی کوچک بودی، من نیز مجبور می شدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم.   برای سرگر...
1 دی 1392

دوستت دارم دخترررررم ..همیشه باهامون بمون

كوچك رويايي  من   دنيا اگر خودش را بكشد نميتواند به عشق من به تو شك كند . تمام ِ بودنت را حس مي كنم ... حاجتي به استخاره نيست    عشق ما ... عشق من به تو عشق تو به من يك پديده است ... يك حقيقت بي نياز از استخاره و ُ گمان   صداي قلب تو ... صداي زندگيست .   زندگي را دوست داشته باش نازنين ِ من زندگي را زندگي كن   عاشقانه كودكانه... حتی وقتي بزرگ شدي   كودكانه زندگي كن جانكم مادرانه ترين لحظه هاي امروزم همين لحظه است...همين لحظه كه با تمام جان ِ عاشقم    دوستت دارم را يواشكي به ...
1 دی 1392

تقدیم به تک ستاره زندگیم آوین !!!

تو امدی وخداخواست دخترم باشی     و بهترین غزل توی دفترم باشی     تو امدی که بخندی خدابه من خندید     و استخاره زدم گفت کوثرم باشی     خداکندکه ببینم عروس گلهایی     خداکندکه توباغ صنوبرم باشی     خداکندکه پرازعشق مادرت باشی     خداکندکه پرازمهرمادرم باشی     همیشه کاش که یک سمت پدرت باشد     توهم بخندی ودرسمت دیگرم باشی     توامدی که اگرروزگارمان بدبود     تودست کوچک باران باورم باشی     بیاکه روی لبت باغ یاس می رقصد   ...
10 آبان 1392

یه کابوس وحشتناک 6 روزه

جون دلم نفسم  عشقم  همه کسم    امروز اومدم برات بنویسم از اون 6 روزی که واقعا مثل یه کابوس بود واسمون     اصلا دلم نمیخواست تو وبلاگت از خاطره های بد بنویسم ولی ..........     یه روز  کاملا معمولی بود و مثل همیشه مشغول شیطونی و بازی بودی .من     سرما خورده بودم صبح رفتم     دکتر که به شما سرایت نکنه . ظهر که برگشتم بازم حالت خوب بود .... اما     عصر..... یهم دیدم تب داری اونم شدید ...... با مامان جون زود آماده شدیم و     بردیمت دکتر .گفت یه سرما خوردگیه ویروسیه  ولی تبت خیلی بالا بود و ...
2 آبان 1392

فرشته های من ممنونم !!!

آوین مامان سلام     امروز اومدم یکم درد و دل کنم و حرف بزنم و یه تشکر مخصوص بکنم از فرشته     های زمینی مون !!     اول از همه مامانم     مامان که چه عرض کنم یه فرشته یه دوست یه ماه یه عزیز دل و..........که هر             چی بگم ازش کم گفتم.تو مدت که عمل شدم (عمل برداشتن کیسه صفرا ) خیلی خیلی خیلی اذیت شدی مامانم .   بابام یه کوه یه سنگر یه فرشته دیگه واسه ما که بازم هر چی بگم ازش کم گفتم   از داداشم مهدی که خلاصه همه خوبیهاست و واسم عزیزترینه همسر مهربونم که مثل همی...
2 آبان 1392

دختر که داشته باشی....

دختر که داشته باشی، با خود تصور می کنی پیچ و تاب شانه را در نرمی موهای طلایی اش -وقتی کمی بلند تر شوند- و کیف عالم را می بری از انعکاس تصویر خرگوشی بستنشان دختر که داشته باشی، خیال می کشاندت به بعد از ظهر گرم روز تابستانی که گوشواره های میوه ای از گیلاس های به هم چسبیده به گوش انداخته اید -همان هایی که هر که بیاویزدشان از شادی لبریز می شود و خنده ی از ته دل امانش را می برد- دختر که داشته باشی انتظار روزی را می کشی که با هم بنشینید در حیاط خانه مادربزرگ و گل های یاس سفید و زرد به رشته درآمده گرانبهاترین گردن آویز دنیا شود که بیندازیش به گردن دخترت ...
2 آبان 1392

تقدیم به دخترم

    دختــــرك كوچكــــــــــم! عروسكــــــــت را زیاد درآغــــــــوش نگیــــر گـــــاه گاهـــــی خانــــه ی شنــــی كه می ســــازی خـــودت خــــــــراب كـــــــن دختركـــــــــــــم!... گاهــــی بـا هــم بـازی زیبــــایـت قهـــــر كــــن و زیـــــــاد بـه گریـــــــــه ی او اهمیـت نـده عــادت كــــن ، بیامـــوز برگ هـــای گـــــــل گلدانـــــــــت را زیـــاد لمـــــس نكــــن، ممكـــن اســت بـــه آن عـــــــــادت كنــــی ، تـــو خــــــــــــــــزان را تجـربـــــه نكـــــرده ای كمـــــی بتــــــــرس- بلنـدیهــــــــا را تجربـــــه كـن و پاییـن آمــدن بـا ســــــــــرســـــــــــــره را تجربــــه كـــــــن و از همـــ...
30 مهر 1392

عید فطر و تولد مامان مهشید

سلام بهترین بهانه زندگیم بازم من با تاخیر اومدم که وبلاگتو اپ کنم  امسال عید فطر تولد منم بود خوش گذشت و این دومین عید فطری بود که شما پیش ما بودی   دایی مهدی باباجون و مامان جون واسمون یه تبلت خریدن همراه با کیف و مودم وایرلس همراه با یه سه چرخه خوشککککککل واسه شما بابایی هم یه ادکلن خریدن دست همه درد نکنه     اینم خوشکل مامان و بابا     ...
3 مهر 1392

13 ماهگی و عکسهای بدون شرررررررررح !!!!

باورم نمیشه که 13 ماه از با هم بودنمون گذشته !! انگار همین دیروز بود که اومدی تو بغلم ..... از کارا و شیطونیات که هر چی بگم کم گفتتتتم   کامل راه میری و گاهی هم تلپ میخوری زمین  ولی خودت زودی پا میشی یکم نق نقو شدی و خودتو لوس میکنی واسمون ولی اونقد شیرین کاری میکنی که همش یادم میره دقیقا شدی یه طوطی هرکی هرکاری میکنه تو ازش تقلید میکنی     حاج خانم آوین     الهی مامان قربون حجابت بشهههههه     موش موشی ماماااااااان     شیطنت تو آشپزخونه     عروسی مهسا بغل دایی جون   &nbs...
25 شهريور 1392